زمانهی عجیبی است.
برخی امام گذشته را عاشقند، نه امام حاضر را!
میدانی چرا؟
امام گذشته را هرگونه که بخواهند تفسیر میکنند،
اما امام حاضر را باید فرمان ببرند!
و کوفیان، عاشورا را اینگونه رقم زدند!
آسمان که گریه میکند،
انگار تو هم دلت میخواهد که ابر شوی و بباری…
بباری و پاک کنی، زنگار دل سیاهت را.
و وای بر آنی که آسمان دلش ابری نمیشود!
تا ببارد و بشوید؛
ببارد و پاک کند؛
ببارد و سبک شود،
همچون نسیم با طراوت لحظات پس از باران.
خدایا،
دلهایمان را بارانی کن…
نسیمی جانفزا می آید ...
بوی کرب و بلا می آید ...
حسین جان حسین جان حسین جان...
امیر لشکر ثارالله ...
ابالفضل سیدی یا مولا ...
یادش بخیر این روزهای هیئت فدائیان حضرت علی اکبر دانش آموزان بسیجی مشهدالرضا
سفره زیبایی گسترده شده بود ...
دلم تنگه واسه دوشنبه های هیئت
به گزارش مشرق، سایت گوگل اخیراً نقشهای را بر روی سایت گوگل مپیا قرار داده و مدعی شده است که این نقشه خانه حاج قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران است.گوگل این نقشه را در دسترس کاربران خود قرار داده و به گونهای وانمود کرده است که گویا منابع این سایت به سختی توانستهاند نقشه مهم! خانه حاج قاسم را در تهران پیدا کنند.
این در حالیست که سردار قاسم سلیمانی اساسا در قالب و چارچوب معادلات سرویسهای امنیتی غرب زندگی نمیکند و آنطور که خودش بارها و بارها تأکید کرده است، همانند بسیجیها میزید.آنهایی که حاج قاسم را بشناسند، میدانند که منزل این سردار دلاور نه در شهر زادگاهش یعنی کرمان و نه در تهران؛ هیچگاه یک منزل امنیتی و با آدرس نامشخص نبوده است.منزل حاج قاسم در کرمان محل برگزاری عزای حضرت فاطمه(س) است.مردم شهر کرمان، هر سال در شب شهادت حضرت زهرا(س) و در قالب هیئت عزاداری، پس از طی کردن مسیری از خیابانهای شهر در خانه فرمانده بسیجی لشکر 41 ثارالله حضور مییابند و عزاداری میکنند.این در حالیست که نقشهای که گوگل بر فرض صحت از نقطه جغرافیایی منزل سردار سلیمانی منتشر کرده است نیز کشف تازهای محسوب نمیشود و گوگل در واقع نقشه خانه حضرت زهرا(س) را برای تمام کاربرانش منتشر کرده است.دشمنان جمهوری اسلامی ایران و اندیشکدههای امنیتی غربی باید بدانند قاسم سلیمانی مقتدایی چون خمینی(ره) دارد که هنگامیکه توسط وزیر اطلاعات وقت به بیت ایشان خبر داده میشود که رژیم صدام قصد دارد منطقه جماران را بمباران کند، در ذیل نامه وزیر اطلاعات، ضمن مخالفت با نقل مکان از جماران، این بیت شعر را مینویسد:
"بر در میکدهام دست فشان خواهی دید
پای کوبان چو قلندر صفتان خواهی دید
از اقامتگه هستی به سفر خواهم رفت
به سوی نیستیم، رقصکنان خواهی دید"
ای کم شده وفای تو این نیز بگذرد
و افزون شده جفای تو این نیز بگذرد
زین پیش نیک بود رأی تو گذشت
گر بد شدست رأی تو این نیز بگذرد ..
زبان حال راحیلم
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
...
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
روحش شاد قیصر امین پور چقدر همنواست این اشعارش با دلم
خط بزن "و" را
موعود من ؛
موعد ِ آمدنت شده …
آری امیدی هست
یکروز کسی می آید
که همه دوستش دارند
و من نیز نگاهش می کنم
فقط همین !
برای او کافیست
چون میداند
تنهایی درد غریبی و قریبی است ...
وجودم
کویری را همانند است ،
که تشنگی را صادقانه می بخشد ،
نه آب ...

